|::.. LorD Of LovE ..::|

 

With GOD All Things Are Possible !

۲ سال گذشت ...

آسمان مدبنه صاف و پر از ستاره های درخشان ...

نسيم خنک و هميشگی شهر از لای پنجره ی نيمه باز اتاق بيمارستان می وزه و صورت ماه پيرزن رو نوازش ميکنه ...

پرستارها به وضعيت بيمارها زسيدگی ميکنن ...

همه چيز عادی به نظر می رسه ...

هيچ کس نميتونه پيش بينی کنه چه اتفاقی در حال وقوعه ...

در يک لحظه ...

زنگ هشدار تخت پيرزن به صدا درمياد ...

دکتر به همراه پرستارا به طرف تخت ميان ...

از چهرشون کاملا معلومه که چه اتفاقی داره ميفته ...

شـــــوک الکتريکی .....

شـــــوک الکتريکی .....

شـــــوک الکتريکی .....

صدای دردناک ممتد زتگ هشدار ...

...

...

پيرزن رفت و به هميشه پيوست ...

...

...

آسمان مدبنه صاف و پر از ستاره های درخشان ...

نسيم خنک و هميشگی شهر از لای پنجره ی نيمه باز اتاق بيمارستان می وزه ...

پرستارها به وضعيت بيمارها زسيدگی ميکنن ...

و دوباره همه چيز به حالت اول برميگرده ...

انگار نه انگار که روی همين تخت خالی بيمارستان چند ساعت پيش کسی بوده ...

 اما ...

کيلومترها اين طرفتر در خانه ی پيرزن ...

صدای گريه ...

صدای گريه ...

صدای گريه ...

صدای گريه ی کسانی که پيرزن رو دوست داشتند ...

صدای گريه ی کسانی که باورشون نميشه ديگه مادربزرگی نيست ...

صدای گريه ...

 صدای گريه ...

صدای گريه ...

...

...

اتفاق ها هميشه همينطورن ...

برای يک سری کاملا بی اهميت ...

برای يک سری دردناک ...

...

...

مامان بزرگ ۲ سال گذشت از رفتنت ...

و غم نبودنت شد ۲ ساله ...

و گلهای ياس باغچه ۲ ساله که انتظار نوازش دستای نازتو ميکشن ...

و من فقط به اين دل بستم که ...

 

؛ دنيای ديگه ای هم هست که انتظار گلهای ياس باغچت به سر برسه ؛ 


 


 

خاطره ...

God Who I Always Be Trusted In

خاطره ...

خاطره خوبه ... نه ؟

همه ميگن خاطره خوبه ...

ولی من ميگم خاطره بدترين چيز دنياست ... !!

چون ...

- تمام اتفاقات بد رو چيزی به نام خاطره ثبت ميکنه ... 

به قول يکی از هنرمندان آمريکايی :

 ؛ احساساتی گری فقط ربع ساعت دوام دارد ؛

اتفاقات از ياد ميرن ولی خاطره ها فراموش نميشن ...

 

اتفاقات فقط مهمون چند لحظه هستند

ولی خاطره ها اونارو تا ابد به عنوان لحظات بد نگه ميدارن ...

 

وقتی رابطمون با يه نفر به هم ميخوره

رابطه از بين رفته ولی به ياد آوردن خاطره ها داغی که

رو دل دو طرف موندرو تازه ميکنن ...

 

يا ....

وقتی يه نفر از بين ما ميره ...

اون رفته ...رفته واسه هميشه ...

خودش رفته ولی ....

يه چيزی گذاشته ....

يه چيزی که يادشو زنده نگه ميداره ...

و غم رفتنشو دردناکتر ميکنه ...

خاطره ....

خاطره ....

خاطره ....

يعنی اين که ....

وقتی يه نفر ميره پيش خدا ....

از رفتنش ناراحت نميشيم ....

از نبودنش ناراحت ميشيم ....

 -----------------------------

؛؛ ای کاش هر کس که ميرفت خاطره هاشو هم با خودش ميبرد ؛؛

 

 


 


 

نميدونم ...

به نام خدا

...

نميدونم ....

نميدونم خدا ....

نميدونم چرا ...

نميدونم خدايا ...

چرا ...

خدايا هيچ جا نگفتی چرا مارو آفريدی ...

آخه چرا ....

چرا هيچ کس از زندگيش راضی نيست ؟ ....

چرا از هر کی میپرسم از زندگی راضی يا

باهاش کنار ميای ميگه دارم تحملش ميکنم ... ؟

آخه مگه چی ميشه که همه به آرزوهاشون برسن ؟!

مگه چی ميشه که هيچ کس غم و غصه ای نداشته باشه ؟!

مگه چی ميشه که هر کس به هر چی يا هر کی که دوست

داره برسه ؟!؟ ....

مگه چی ميشه که همه از زندگيشون لذت ببرن ... ؟!

مگه چی ميشه که همه ی زندگی بشه خوبی و پاکی ؟!

مگه چی ميشه ...

يکی به من بگه خوب ...

خودم ميدونم ....

لابد ميخواين بگين زندگی با خوبی و بدی در کنار هم

معنی پيدا ميکنه .... !!

اين قانع کننده هست ؟!

اصلا برابره ؟! اين همه بدی در کنار اينقدر خوبی ؟!؟!

.......

؛؛ خدايا خودت مارو آفريدی پس خودت هم کمکمون کن ؛؛

 


 


 

! Carry Me

به نام خدا

یکی از غم انگیز ترین شعر های کریس دی برگ به یاد مامان بزرگم ...  

 Carry Me  Like A Fire In Your Heart

مرا با خودت چون شعله ای در دل شب ببر  

 

There is an answer, some day we will know,

 پاسخی است که روزی خواهیم دریافت

And you will ask her, why she had to go,

  

از او خواهی پرسید که چرا ناگریز از رفتن بود

We live and die, we laugh and we cry,

به دنیا می آییم و می میریم می خندیم و گریه سر می دهیم

And you must take away the pain,

باید از درد ها جدا شوی

Before you can begin to live again;

پیش از اینکه بتوانی زندگی دوباره ای را آغاز کنی

 

So let it start, my friend, let it start,

پس یاور من بیا تا آغاز کنیم

Let the tears come rolling from your heart,

بگذار تا اشک های دلت از قلبت جاری شود

And when you need a light in the lonely nights,

و زمانی که در تنهایی شب به دنبال نور می بودی

Carry me like a fire in your heart,

مرا همچون شعله ای در  قلبت بدار

Carry me like a fire in your heart;

There is a river rolling to the sea,

رودی است که به سمت دریا جریان دارد

You will be with her for all eternity,

و تو با او خواهی بود تا بینهایت

But we that remain need you here again,

ولی ما که همچنان زنده ایم وجود تو را نیاز داریم

So hold her in your memory

 

پس او را در ذهنت زنده نگه دار

And begin to make the shadows disappear;

و شروع کن تا سایه هارا از میان برداری

Yes let it start, my friend, let it start,

Let the love come rolling from your heart,

And when you need a light in the lonely nights,

Carry me like a fire in your heart,

Carry me like a fire in your heart;

So let it start, my friend, let it start,

Let the love come rolling from your heart,

And when you need a light in the lonely nights,

حالا معنی:

 

می گه دلیل مرگ اونو یه روز خواهی فهمید .

تولد و مرگ و مثل خندیدن و گریه کردن امری عادیه .

چون تو باید از درد و رنج این بدن خاکی جدا بشی تا بتونی زندگی ابدی رو تجربه کنی

بعدش می گه که مثل رودی که به دریا می ریزه روح ما نیز به مجموعه ای بزرگ از جنس خودش می ریزه که منظورش همون خداست . 

بعد می گه با هی به فکر اون بودن نمی شه کارا رو برد .

چون ما ها که باقی موندیم به وجود تو نیاز داریم

پس اونو تو خاطراتت نگه دار و شروع کن تا به زندگی عادیت ادامه بدی .

------------------------

مامان بزرگ روز مادره ...

وای آخه چجوری میتونم فراموشت کنم ...

چجوری میتونم فوتتو امری ساده مثل خندیدن یا گریه بدونم ...

آره روح همه ی ما مثل رودی یه سمت دریایی بزرگ که خداس در جریانه ...

روح تو رسید به دریای الهی ...

و روح ما هنوز در جریانه ...

درسته با فکر کردن به تو نمیشه کارارو پیش برد ...

ولی من هیچ وقت فراموشت نمیکنم ...

   ;; مامان بزرگ دوست دارم برای همیشه ;; 

 


 


 

گوته

به نام خدا

 

یه ماجرای خیلی قشنگ نقل شده از گوته یکی از بزرگترین شعرای

 آلمانی قرن 17 –  18 که دوست خوبم هژیر برام فرستاده ...

من که خیلی لذت بردم ... امیدوارم شما هم خوشتون بیاد ...

 

فاوست در حال مرگ به دستاورد زندگی خود نظر می کند و پیروزمندانه می گوید:

آنگه بدان دم توانم گفت:

درنگ کن که بسی زیبایی !

کارنامه ی روزهای خاکی مرا

گذشت دهر آسیب نتواند رساند

در این برترین دم عمر

از مژده ی سعادتی چنین بزرگ، کام بر می گیرم .

و پس از جان دادن ابلیس می گوید:

گذشته؟ چه حرف ابلهانه ای!

چرا گذشته؟

آنچه گذشت و نیستی محض همسان است

اگر به حرکت دستی کلاف به انتهایش برسد

پس این تکاپوی خلاق بی انتها از بهر چیست؟

گذشته؟

از این چه می توان دریافت؟

گذشته انگار هیچ گاه وجود نداشته و با این وجود باز بر می گردد

گویی همواره وجود دارد

من خواهان نیستی جاودانه ام .

گوته                                      

 

 

معنی :

فاوست یه زاهد و پرهیزگار و یکی از بزرگترین فیلسوفای جهانه ...

فاوست خطاب به زندگی میگه :

- وایسا که خیلی زیبایی ! ... کارهایی که من در این جهان انجام دادم

 با گذشت زمان آسیب نمیبینه ... در این آخرین لحظات زندگی مژده ی مرگم

به من میرسد و از آن لذت میبرم .

شیطان میاد میگه :

- اون چه که گذشته و اون چیزی که اصلا وجود نداشته مثل هم میمونه

 (یعنی چیزی که گذشت از بین رفته ) ... اگه با اراده ی یه نفر (خدا)

زندگی به پایان برسه پس این تلاشه همیشگیه انسان واسه ی چیه ؟ ...

انگار اصلا گذشته ای وجود نداشته ولی با این وجود گذشته باز هم برمیگردد

درست مثله این که وجود دارد ...  من خواستار نابودی همیشگیم ...

 

"تقدیم به دوست فلسفه دون عزیزم شادی و تمامی دوستای خوبم"

 


 


 


 :طراح و مدیر سایت

آریان حسین نژاد




:: ايميل ::

تعداد بازديدکنندگان:

كاربران آنلاين :

  نفر

 

آرشيو:

::مطالب قبلی::


جستجو در سايت :



دوست داشتني‌ها:
بی عشق نمیشه زندگی کرد
::دنیای شادی::
::اهریمن::
::عاشقونه::
:: مرد فضایی ::
ميخندم ولي پشت خندم گريه اي نهفته
گاهی سکوت واژه’ گویایی است
:: خداوند مظهر عشقه ::
:: ZiRo ::
:: نيلو عاشق هومن ::
...آسمان مال من است
::ديگران::
:: پيانيست ::
:: پينکي ::
:: ماشين ::
:: مردی که لب نداشت ::
:: بخند تا دنیا روت بالا بیاره ::
:: رپ‌ ::
:: DekA ::
:: پرواز را به خاطر بسپار ::
موزيك :

Dj Aligator

 Dj AliGator

برای عضویت در سایت ایمیل خود را در این قسمت وارد کنید :